Ghost Town

| اینجا امید مرده |

برای او ؛

دوشنبه, ۵ شهریور ۱۴۰۳، ۰۳:۴۷ ب.ظ

'عزیزترینم، تردیدی ندارم که دوباره دچارِ جنون شده‌ام. شروع به شنیدنِ صداهایی کرده‌ام و نمی‌توانم تمرکز کنم؛ بنابراین کاری را می‌کنم که به گمانم بهترین کارِ ممکن است. بهترین شادیِ ممکن را تو در اختیارم گذاشته‌ای. هرآنچه می‌توان بود، برایم بوده‌ای. می‌دانم که دارم زندگی‌ات را تباه می‌کنم، می‌دانم که بدون من می‌توانی کار کنی؛ و می‌دانم که خواهی کرد. می‌خواهم بگویم همهٔ شادیِ زندگی‌ام را مدیونِ توأم. تو با همه‌چیزِ من ساخته‌ای و به طرزی باورنکردنی نسبت به من مهربان بوده‌ای.. دیگر نمی‌توانم به تباه کردنِ زندگی‌ات ادامه دهم. گمان نمی‌کنم هیچ دونفری بتوانند آنقدر که ما شاد بوده‌ایم، شاد باشند.'

از اینکه به کسی بگم 'برگرد' متنفرم، ولی برای تو موردی نداشت.
از اینکه برای کسی گریه کنم متنفرم، ولی برای تو موردی نداشت.
از اینکه برای کسی عاشقانه‌ی غمگین بنویسم متنفرم، ولی برای تو موردی نداشت.
از اینکه صد خودمو برای کسی بذارم متنفرم، ولی برای تو موردی نداشت.
از اینکه برای کسی از همه‌ی خط قرمزام بگذرم متنفرم، ولی برای تو موردی نداشت.
هیچوقت اینا برای تو مهم بودن؟ من برای کسی اینطوری نبودم ولی برای تو بودم.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی